تبليغاتX
صداي عدالت

صداي عدالت

تقديم به ريشه هاي من ، در هميشه سرزمينم

رهایی از زندان اوین نشان آزادی از زندان ایمان نیست

  دردهای اجتماع ایران از آلودگی‌های فرهنگی سخت سنگین شده‌اند. سدها سال است که دردمندان ایران مداوای دردی را، که در پیکر جامعه ریشه دوانده است، به دعا نویس‌ها می‌سپارند. زندگانی این دعا نویس‌ها از بودن دردها در جامعه پرورده می‌شود نه از درمان آنها. این است که دردهای اجتماع ایران هر روز کهنه‌تر و مداوای آنها دشوارتر می‌شوند و کسانی هم که در این اجتماع به فکر مداوا افتاده‌اند از درمان این بیماری ناتوان هستند، آنها نمی‌توانند آلودگی‌ها را از فرهنگ اجتماعی جداگانه تمیز دهند، آنها آلودگی و فرهنگ را یکی می‌پندارند. آنها به پزشکانی می‌مانند که ویروس را، که در سلول‌های دفاعی تن زاینده می‌شود، بخشی از سامان پیکر انسان بدانند. چنین پزشکانی نمی‌دانند که ویروس برای زایندگی به خون انسان نیاز دارد ولی خون پاک به ویروس نیازی ندارد.

 برخی از روشنفکران هم بیشتر ریشه‌های این بیماری را، که در پیکر اجتماع رخنه کرده‌اند، می‌پرورانند و کمتر به ساختار فرهنگی اجتماع می‌پردازند. درمانی که این روشنفکران پیشنهاد می‌کنند این است که باید به ویروس‌هایی که خرد اجتماع را بیمار کرده‌اند فرهنگ بخورانند تا آنها پیکر جامعه را آزار ندهند و از سویی اجتماع باید آلودگی‌ها را بخشی از فرهنگ خود بشناسد تا درد خود را احساس نکند.

 بیشتر روشنفکران ایران هم، آلودگی یا بیماری‌ جامعه ایران را نمی‌شناسند، تنها از دردهای اجتماع سخن می‌گویند، برآنند که از دردهای اجتماع بکاهند تا از سرکشی انبوه مردم پیشگیری بشود. آنها بیماری جامعه را نمی‌شناسند که بخواهند یا بتوانند با میکروب آن بیماری پیکار کنند. آنها از ناله‌های بیمار رنج می‌برند از این روی بیشتر با بیمار ستیزه‌ می‌جویند نه با بیماری او.

 اگر نمونه‌ای از خواسته‌ها و کردار اینگونه روشنفکران را مورد بررسی قرار دهیم می‌توانیم به آشفتگی اندیشه‌ی آنها پی‌ببریم. این روشنفکران و نیز آزادیخواهان، در چند سال گذشته، برای آزادی یک زندانی سیاسی تلاش می‌کنند و این زندانی را به عنوان نماد روشنفکری و گرفتاری او را در زندان نماد ستمکاری‌ی حکومت اسلامی به مردم و سازمانهای سیاسی جهان نشان می‌دهند. آنها کمترین برای رسیدن به آزادی‌ی اندیشه و آزادی‌ی بیان مبارزه کرده‌اند بلکه تلاش آنها بیشتر برای آزادی یک زندانی سیاسی بوده است. خواسته‌ی این روشنفکران تا آن اندازه کم‌مایه بوده که حکومت اسلامی می‌توانست با آزاد کردن این زندانی انگیزه‌ی پیکار آنها را از میان بردارد. با این وجود مبارزه‌ی آنها در این راه کم ارزش نبوده و در خور ستایش است.

 سخن از ستایش جانفشانی یا از نکوهش اسلامزدگی این زندانی سیاسی* نیست بلکه سخن از بررسی کردن آشفتگی‌های است که اندیشه‌ی انبوهی از روشنفکران ایران را از کارآیی انداخته است.

 یکی از شیوه‌های کهنه فروشان این است که خواسته‌های خریدارن را به کالاهای خود نسبت می‌دهند تا کالای پوسیده‌ی خود را بفروش برسانند. درست است که در یک تخم مرغ گندیده هم، که زهرآگین شده است، موادی وجود دارند که پیکر انسان به آن مواد نیازمند است ولی باید آن مواد را برای انسان فراهم کرد نه یک تخم مرغ گندیده را.

 یا شوربختی ایرانیان این نیست که برخی از روشنفکران آنها در بازار وعده‌ها خواسته‌های مردم را در بسته‌ای سیاه می‌خرند و به آنها می‌فروشند، با آنکه بارها درون آن بسته را دیده‌اند، هنوز هم امیدوارند که این بار از درون این بسته، که بوی کهنگی‌ی آن هوا را ناخوش کرده است، مرغان سپید به پرواز درآیند.

 جانستانی کرداری زشت و ننگین است و از این دیدگاه نمی‌توان و نباید جنایت‌کاران حکومت اسلامی را به دار آویخت یا به شیوه‌ای دیگر جان خشم‌آور آنها را گرفت. ولی باید زشتی جنایت و انسان‌ستیزی آنها را تا آن اندازه بر مردم آشگار ساخت تا مردم پیوند خود را با این جنایت‌پیشگان پاره کنند و آنها را از خود برانند.

 هر گروهی که آزادیخواه باشد باید زشتی‌ی تبهکاری و تبهکاران را بر همگان روشن کند تا همگان از تبهکاری پرهیز و از تبهکاران دوری کنند. گفتگو از آزار دادن تبهکاران و جنایت پیشگان حکومت اسلامی نیست سخن شناساندن این کردارهای ننگین است که می‌توانند در هر زمان بر مردم وارد شوند. آزار ندادن تبهکار و گرامی داشتن جان انسان منشی است بس پسندیده ولی این به آن معنی نیست که باید دست ستمکاران در آزار دادن مردم آزاد گذاشت. یک زندانی که آزاد شده است نمی‌تواند برای جنایتکارانی، که بیش از سدهزار انسان را با بی شرمی کشته‌اند، درخواست بخشش کند. حتا اگر همه‌ی مردم ایران از آزار دادن جان این جنایتکاران چشم پوشی کنند سزاوار منش راستکاران و آزادیخواهان نیست که زشتی جنایت‌ها و چهره‌ی جنایتکاران اسلامی را از مردم ایران بپوشانند.

 ننگ بر احکامی عقیده‌ای که کشتار هزاران جوان را، که بر ننگ تاریخ جنایتکاران افزوده است، سزاوار بخشش و آمیزش آزاد زنان و مردان را در خور مجازات‌هایی، که ننگ بشریت هستند، بدانند. آنکه از دیدن و شنیدن این احکام شرمنده نیست، خوی جنایتکاری در وجودش رخنه کرده است، اگر به خود نپردازد منش‌های انسانی در او خواهد خشکید.

 حکومت اسلامی با گسترش ترس از گسترش اندیشه‌های تازه جلوگیری می‌کند ولی او با زور و زندان هم نمی‌تواند انسان را اندیشیدن باز دارد. انسان می‌تواند حتا در تاریکترین زندانها هم بیندیشد ولی اندیشه‌ای که در زندان ایمان گرفتار است نه تنها اندیشه‌اش توان پرواز آزاد را ندارد بلکه در آرزوی آزادی از زندانش هم نیست چون دیدگاه و توان بینش او از مرزهای ایمانش فراتر نمی‌روند. گرفتار بودن در زندان حکومت اسلامی نشان دربند بودن اندیشه‌ی انسان اندیشمند نیست و رهایی از زندان حکومت اسلامی هم نشان آزادی از زندان ایمان نیست. ایمان سخت‌گیرترین زندانبان است که اندیشه‌ی انسان را دربند می‌دارد و پیوند خرد او را از اندیشیدن جدا می‌سازد. 

+ نوشته شده در  85/06/15ساعت   توسط رزا  | 

رامین جهانبگلو امروز آزاد شد.
بعد کمی جستجو متوجه شدیم که رامین جهانبگلو در ایسناست. و ما هم پشت در ایسنا!
در نهایت هم آقای جهانبگلو از در پشتی ناپدید شدن. نوعی آزادی و جریان آزاد اطلاعات!
عکس اول رو قبل از دستگیری ایشون گرفتم و عکس دوم رو
محمد خیرخواه از پشت در حیاط در یک لحظه طلایی ثبت کرد!

خبر رسمی تر هم از سایت بی بی سی فارسی:
رامين جهانبگلو آزاد شد، بی بی سی

رامين جهانبگلو، پژوهشگر ايرانی پس از حدود چهارماه بازداشت، از زندان اوين تهران آزاد شد.

حوزه رياست قوه قضائيه ايران طی اطلاعيه ای اعلام کرده که آقای جهانبگلو بعدازظهر چهارشنبه سی ام اوت (هشتم شهريور) با سپردن وثيقه از زندان آزاد شده است.

رامين جهانبگلو که از چهره های سرشناس عرصه فلسفه ايران به شمار می رود و سرپرست گروه انديشه معاصر دفتر پژوهشهای فرهنگی ايران است، اوائل ارديبهشت (اواخر آوريل) گذشته پس از ورود به ايران در فرودگاه مهرآباد تهران بازداشت گرديد.

دو ماه پس از بازداشت آقای جهانبگلو، وزير اطلاعات ايران اعلام کرد که وی از سوی آمريکا مأموريت داشته است که در ايران "انقلاب مخملی و نرم" به راه بيندازد.

مسئولان قضائی و امنيتی ايرانی می گويند آقای جهانبگلو به جرم خود اعتراف کرده، از "اشتباه" خود پوزش خواسته و حاضر است اعترافاتش از تلويزيون پخش شود.

رامين جهانبگلو تابعيت کانادايی نيز دارد و طی دوران بازداشت او، بسياری از فعالان سياسی ايران و برخی شخصيتهای جهانی و سازمانهای بين المللی مدافع حقوق بشر، دستگيری وی را محکوم کردند.

خبر بازداشت رامين جهانبگلو تا چند روز به طور رسمی از سوی مسئولان ايرانی اعلام نمی شد و از آن زمان نيز مقامات جمهوری اسلامی اطلاعات اندکی در مورد وضعيت وی داده اند.

+ نوشته شده در  85/06/09ساعت   توسط رزا  | 

اسلام سیاسی و زنان در ایران

 

با فروپاشی جامعه ی اولیه و زایش جامعه ی طبقاتی، کاست مردان حاکم توانست قدرت سیاسی- اجتماعی را به کف آورده و زنان را به حاشیه ی زنده گی سیاسی- اجتماعی تبعید کنند. مردان با برانداختن حق مادر تباری، توانستند قدرت را در نهاد خانواده نیز به کف آورده و زنان را به کشت زار تولید مثل و برده ی شهوت رانی جنسی خود تبدیل کنند. مردان با قربانی کردن ایزد بانو های عشق و زیبایی در پای خدایان قاهر و جبار، زنان را از عرش باروری و آفریننده گی به فرش عیش و عشرت آفرینش مردان تبدیل کردند. و چنین بود که تاریخ سرکوب طبقاتی با تاریخ سرکوب زنان هم راه شد.

 

راه پیمایی تاریخی و طولانی زنان برای رهایی تا به حال فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر نهاده و فراز و نشیب های بسیاری نیز پیش رو دارد. اکنون اما، جامعه ی بشری در آستانه ی بیداری و خیزش توده ای زنان قرار گرفته است. زنان در مقیاس توده ای از غرب تا شرق از جنوب تا شمال به میدان آمده اند و فرهنگ و مناسبات پدر- مرد سالار را به چالش کشیده اند. این پیکاری است که پیروزی در آن در گرو صف مستقل جنبش زنان و هم پیوندی جنبش زنان با دیگر جنبش های دموکراتیک و طبقاتی است.

 

اسلام سیاسی و زنان در ایران

 

یا روسری یا تو سری این اولین اصل مقدس جنبش ارتجاعی اسلام سیاسی در حوزه ی  نفوذ و قدرت خود است. در واقع زنان هر جا اسلام سیاسی نفوذ یا قدرتی به کف آورده است، آماج اولین حملات این نیروی ضد بشری قرار گرفته اند. پیکرهای به خون تپیده ی زنان و دختران در ایران، افغانستان، عراق، الجزایر و... خود گواه زنده ی این مدعا است. اما زنان با خواست های دموکراتیک و مقاومت مدنی هر روزه ی خود علیه ضد ارزش های مقدس اسلام سیاسی از اولین فعالان پرشور و پی گیر ارزش های عرفی، حقوق مدنی و آزادی های سیاسی در این جوامع بوده اند                                                                           

 بیست و هشت سال پیش، دو هفته پس از شکست انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران و پیروزی روحانیت و اسلام سیاسی، خمینی طی فرمانی  خواهان شرعی کردن قانون حمایت خانواده شد و ده روز پس از آن نیز درست شب پیش از هشت مارس فرمان حجاب اجباری را صادر کرد. و چنین بود که در روز هشت مارس با شعارهای : یا روسری یا تو سری و مرگ بر عروسک های غربی به صف زنان آزادی خواه و برابری طلب حمله ور شدند؛ زنانی که یک صدا فریاد می زدند : ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم.  در حقیقت این زنان با شعار خود درآن بحبوحه ی مستی بسیاری از نخبه گان و توده ی مردم، عنصر وا پس گرایانه ی اسلام سیاسی را فریاد زدند. اینان در انقلاب  آزاده گی و سرافرازی را تجربه کردند و از انقلاب دست یافتن به آزاده گی و سرافرازی  بیش تر را انتظار داشتند . اما حاکمان اسلامی  می خواستند زنان را برده ی گوش به فرمان مردان و سرشار از حس شرم ساری از پیکر فریبنده و فریبای خود کنند. در راستای تحقق  این خواست بود که حاکمان اسلامی کوشیدند تمام هنجار ها و ارزش های منحط مناسبات و فرهنگ پدر- مرد سالار را به قانون تبدیل کنند، تا بتوانند زنان خاطی را با اتکا به این قوانین تبعیض آمیز و ضد زن تحت پی گرد قانونی قرار دهند و به راحتی سرکوب نمایند. با تحمیل حجاب اسلامی نیز کوشیدند زنان را از جسم خود شرم سار و بیزار گردانند. خمینی در سال شست اعلام کرد: یکی از بزرگ ترین دست آورد های انقلاب اسلامی بازگشت حجاب بوده است. اگر انقلاب اسلامی هیچ دست آوردی هم بجز حجاب زنان نداشت، همین خودش برای انقلاب کافی بود.  حجاب اسلامی، نماد توهین آمیز نوعی فرهنگ پوشش است؛ فرهنگی که زن در آن یار گرمابه و گلستان شیطان  است. فرهنگی که زن در آن مایه تباهی اخلاق جامعه و جامعه ی اخلاقی است. فرهنگی که در آن به گفته  ی حاج ملا هادی سبزواری فیلسوف اسلامی : خداوند صورت انسان به این حیوانات پوشانده است تا مردان از مصاحبت با آنان متنفر نشوند و در نکاح با آنان رغبت بورزند.  حجاب اسلامی، نوعی پوشش فرهنگی است؛ پوششی که نماد شرم ساری از جلوه ی تن و تمنا های جنسی خویش است؛ پوششی که نماد اسارت و متعلقه ی ابوی و اخوی بودن است. و سرانجام آن که حاکمان اسلامی کوشیدند با سازمان دهی رسمی و دولتی آپارتاید جنسی، عرصه های عمومی  زند گی  اجتماعی را زنانه -  مردانه گردانند و با این جدا سازی های توهین آمیز و تبعیض آمیز توانستند زنان را به ساکنان درجه دوم ( حکومت شونده گان در ایران اعم  از زن و مرد دارای حقوق شهروندی نیستند تا بتوان آنان را  شهروند درجه یک و دو محسوب کرد؛ بل آنان ساکنان ایران اند)  دارالحکومه ی اسلامی تبدیل کنند.

 

رویارویی زنان و اسلام سیاسی در ایران

 

بیست و هشت سال پیش زنان آگاه در ایران با شرکت در راه پیمایی روز زن،  توانستند نخستین سنگر مقاومت را در برابر یورش اسلام سیاسی ایجاد کنند . زنان  آگاه و پیش رو با فریاد های هشدار دهنده  و طرح خواست های دموکراتیک خویش نخستین جبهه ی پیکار دموکراتیک را در برابر اسلام سیاسی گشودند. آنان هم چنین در راستای نقد قوانین شرعی و الاهی تحمیل شده بر جامعه به نقد الا هیات اسارت بار و ضد زن پرداختند. زنان با نقد و نفی ارزش ها و هنجارهای  منحط پدر- مردسالار نا قوس مرگ دوره ی تاریخ مذکر  جامعه ی ایران را به صدا درآوردند. و این سرآغاز با شکوه و درخشان رویارویی زنان در برابر اسلام سیاسی بود.

 

اسلام گرایان سیاسی  برای استقرار و تداوم قدرت اسارت  بار خویش بر زنان  تمام ظرفیت های فعال و نهفته در فرهنگ دینی را بسیج کردند؛ زنان نیز برای در هم شکستن زنجیرهای اسارت بار خویش تمام این ظرفیت ها را به چالش کشیدند . زنان با گشودن زنجیر سیاه زلف ها و خود آرایی و جلوه گری پیکر خود حجاب اسلامی را از دیده ها پنهان کردند. زنان به رغم حضور جراحان وزارت ارشاد آشکارا به بیان پاره هایی از وجود فریبا و فریبنده ی خویش پرداختند و در حفره های ادبیات زیر زمینی نغمه ها و آوا های زنانه را فریاد زدند.  زنان گوش تمامی کوچه - پس- کوچه ها و کوه و کوه پایه ها و پارک و خیابان ها را سرشار از زمزمه های عاشقانه کردند. زنان با ایجاد محافل و شبکه های ارتقا  آگاهی و حضور فعال در عرصه ی پیکار های دموکراتیک  و طبقاتی توانستند سیمای تاریخ ساز خود را در جنبش زنان آشکارا فریاد بزنند.  اکنون پس از گذشت بیست و هشت سال از رویارویی اسلام سیاسی و  زنان به جرات می توان گفت هر چند هنوز اسلام گرایان سیاسی از مسند قدرت به زیر کشیده نشده اند اما زنان با پیکار رهایی بخش خویش در تمامی عرصه های حیات اجتماعی و با نقد و نفی بی امان باورها، ارزش ها و هنجارهای الا هیات فرهنگی و فرهنگ الا هیاتی توانسته اند ریشه ها و منابع تغذیه و تولید و باز تولید گفتمان الا هیات سیاسی را در ایران بخشکانند و مهم تر آن که توانستند عرصه ی خانواده را از پرورش و تولید و باز تولید قیصر ها و الله کرم ها و زهرا خانم ها باز دارند. اسلام گرایان سیاسی امروزه در ایران دیگر نمی توانند با باورها، ارزش ها و هنجار های اسلامی برای خود ذره ای مشروعیت دست و پا کنند.

 

حال آن که امروزه در جامعه ی ما حمایت فعال و هم دلانه از خواست های دموکراتیک و رهایی بخش زنان اکنون به معیاری اساسی در وفا داری و پای بندی به حقوق انسانی و آزادی های دموکراتیک تبدیل شده است.

 

فردا روزی ديگر است

اسيری پشت ميله های زندان
لبريز از عشق پاک ميهن
رايحه ای از کلام کفر افشاند!
با سری برهنه
لبی خاموش
و سينه ای از فرياد
تصويری از حقيقت نگاشت:
زندانبان ، ثانيه ثانيه زندگی اش را بلعيد!
چشمهای فضول بند بند وجودش را گدايی کرد!
ميان دزد و دغل و تبهکار خرمی از کف داد!
گاهی هم در سیاهی
شب،خسته اما مغرور
بر تاریخ مبارزات سر می نهاد و در حالی که درد
و رنج از مژه ها یش می چکید، برابری را در
افق خیالش به پرواز در می آورد،عدالت را
با دریدن ابرهای تیره به گوش ستاره ها می رسانید
و آزادی را در تصویری از یک همه پرسی تصور میکرد.
بی گمان شوق آتشین به کسب آزادی او رابه
پیش می راند و قلم، سلاح به دستش میداد
تا روزها آرامش و سکوت را از هوچیگران بند
و جیرهء خود را از شب پرستان رذل فراچنگ آورد.
گرچه دود شاه دوستان و بیگانگان نیز بیرون مرزهای ایران
چشمانش را آزار می داد و هیاهویشان ذهن او را حتی در درون زندان
سلولهای تاریک و نمور زندان بر آشفته می کرد.
اما او و همفکرانش دقیقه ها و ثانیه ها را با امید این که روزی
خواسته هایشان همچون فانوسی، راه عمل را روشن کند، سپری می کنند.
آنها می دانند که استبداد بالاخره در گور شرمساری مدفون خواهد شد.
آنها می دانند که باید بر قدم پایداری و استقامت پای فشارند.
و آنها می دانند که هر تپشی قلبی در زندان کوچک بی عدالتی،
خون گرم آزادی خواهی را در رگ وطن جاری خواهد کرد.
آه ، هموطنان، گناه و جنایت اینان تنها در این است
که تو را ای خلق زجر دیده، ای ملت!
در هم خمیده و غم آلود ، دردناک و هراسناک می بینند.
می بینند که تنهاو تنها چکمه پوشان و دستار بندان جبار نیسند
تا همچون 54و 67 زنجیره ای خونین را استوار کنند.
بلکه اینک هر مرد عامی سرزمین تو را به اسارت کشیده است.
نمایشی بزرگ که سیاه پوشان به صحنه آورده‌اند.
و از اصلاح طلب ،و راحت طلب همگی به گروه نمایش پیوسته اند.
راستی که چه خوب این عا فیت جویان با نقشهایشان سازگارند.
آنها می خواهند هم چفیه و ردا ببندندو هم شاه باشند!
هم فانوس دریایی باشند و هم دریای لاینتهی!
پنداشتند که جهان را سرمست و ناهوشیار ساخته اند
غافل از این که دگر بار فروغ خاموش نشده آزادی به التهاب در امده است
و بسیاری چه در زندان کوچک اوین و چه در زندان بزرگتر،ایران
رویای ان را دارند.
بدانید که فردا روزی دیگر است!

 

 

+ نوشته شده در  85/06/05ساعت   توسط رزا  | 

دختران کشور من

 

عروسك هايشان را مي گيرن و عروسشان مي كنند اين حكايت بعضي از دختران كشور من است اما قصه نه چنان ساده كه بتوان با بازي هاي كلام از تلخي اش كاست . قصه ، قصه درد است و داستان فرو خوردن درد تلخ وشيرين هم! بله شيرين ، چرا كه همه حكايت در لفافه اي از تبريك ولبخند و شادباش مي گذرد و همين كار تو سخت است كه بگويي اين بد است چه كسي مي گويد شادي و لبخند و تبريك بد است و چه كسي باور مي كند ؟! دختران كشور من باور مي كنند همان ها كه  زندگيشان بهار نديده و به تابستان و پاييز رسيده و زمستان كه ناگهان چه زود مي رسد . اين شرح سوختن است زنده به گور كردن را فراموش كنيد آن ها زنده اند و زندگي نمي كنند صداي دختران ما از قرن بيست و يكم است .

دختران ما هميشه مايوس و نااميد هستند دختران ما ناگهان بزرگ مي شوند و بي آنكه كودكي و نوجواني و جواني كرده باشد دختران ما بي رحمانه به ميان كارزار زندگي پرتاب مي شوند پيش از آنكه حتي بفهمند حق دارند انتخاب كنند. آري دردناك اين است : نمي دانند حق دارند.

اما ما مي انيم نسل بعدي حقوقش را خواهد شناخت و آنگونه زندگي خواهد كرد كه مي خواهد اما نسل امروزي ها چي ؟ چه كسي حاضر است پاي حرف هاي كساني بنشيند كه ناگهان نفهميده چه بر سرش آمده دختراني كه در آستانه افسردگي هستند چه كسي تصميم مي گيرد چه كسي مي خواهد اينها را آگاه كند ؟ آيا كسي راه حل مناسبي براي خاموش كردن اين آتش زير خاكستر بلد نيست؟

دختران ما تنشان را گذاشته اند و قلبشان را برداشته اند تا آن طور كه مي خواهند زن باشند و زن زندگي كنند و قطار آنها را از ريل خارج مي كند. دختران ايراني دنيا را براي بودن ديده اند نمي خواهم بدانم كه دنيا ديده اند يا نه اما مي دانم كه با پرچم سفيدي بر دست ،‌واقعيت هستي را انكار مي كنند بهترين هستند اما چون قرار نيست كه درهاي چوبي آنان بر لولايي، حتي شكسته خستگي كند اين است كه هزار تكه پاره مي شوند تا نشاني از اينها بر جاي نماند.

برخيز كه غير از تو مرا دادرسي نيست

گويي همه در خوابند ،‌كسي را به كسي نيست

آزادي و پرواز ،‌از آن خاك به اين خاك

جز رنج سفر از قفسي تا قفسي نيست

اين قافله ،‌از قافله سالار خراب است

اينجا خبر از پيشرو و بازپسي نيست

آن كهنه درختم كه تنم زخمي برف است

حيثيت اين باغ منم ، خارو خصي نيست

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/06/05ساعت   توسط رزا  | 

زنان

ميليونها دختر ايراني از ازدواج مايوسند

آمار خودسوزي زنان

سقط جنين :‌هرروز 221جنين و هر سال 90هزار جنين به صورت قانوني سقط مي شوند

روزانه 54 دختر 16تا 25 ساله ايراني در كراچي خريد وفروش مي شوند

استشمار مضاعف دختران كار

رواج روسپيگري در ايران

زن كشي در جنوب تهران

درخواست طلاق از سوي زنان دوبرابر است

تنها 14% دختران دانشجو موفق به يافتن شغل مي شود

افزايش چشم گير قتل هاي ناموسي در ايران 80% فرزند كشي ،‌دختركشي است

قانون گذاري دولت ايران بر ضد برابري حقوق زن و مرد عمل مي كند

60%زنان ايراني در معرض افسردگي

دختران نوجوان 5/1 برابر بيشتر از پسران آزار مي بينند

شهادت زن ،‌مجازات زن ، زن حق شهادت دارد اما شهادت دو زن برابر يك مرد است . ماده 74 قانون مجازات اسلامي :‌زن چه موجب حد جلد باشد و چه موجب حد رجم با شهادت چهارمرد يا سه مرد و دوزن ثابت مي شود.در صورتي كه زنا فقط موجب حد جلد باشد به شهادت دو مرد عادل همراه با چهارزن عادل ثابت مي شود.

من مجبورم اينجا يه توضيح كوچولو بدم آخه دارم مي تركم . يه مين اين جارو بخونين

ماده 76 قانون مجازات : شهادت زنان به تنهايي يا به انضمام شهادت يك مرد عادل زنا را ثابت نمي كند بلكه در مورد شهود مذكور حد قذف طبق احكام قذف جاري مي شود (قذف طبق تعريف ماده 139 عبارت است از نسبت دادن لواط يا زنا به شخص ديگر)‌وحد قذف هشتاد ضربه شلاق است . و در ماده 1134 قانون مدني حضور دو نفر مرد عادل در هنگام صيغه طلاق مي باشد.

خداوند در قرآن شرط شهادت در طلاق را انتخاب دو مرد عادل از ميان خود انسانها مي داند و هيچ قيد وشرطي را به جزمساله عدالت بيان نمي كند حال اين مفسران با توجه به ملاك ها و مصلحت هاي خودشان مصداق واژه عدالت را در مورد مردان صحيح دانسته و فعل زنان را در اين مقوله نمي گنجانند يا بايد تفسير آنان را زير سوال برده و با توجه به شعور عقلاني خود شرط عدالت را فراجنسيتي بدانيم ويا خداوند را آفريننده اي بدانيم كه خوي پدرسالاري داشته.

آنان كه در قانون عقل زنان را نصف عقل مردان مي دانند و مردان را صاحب صلاحيت و عدالت مي دانند آغاز مسئوليت كيفري مردان و زنان را يكي نمي دانند اينبار نيز به نفع جنسيت مردانه گام مي گذارند و در قانون اسلامي سن بلوغ تعيين شده وبراي تشخيص آن بايد به قانون مدني مراجعه شود . تبصره يك ماده 1210 قانون مدني : سن بلوغ در پسرپانزده سال تمام قمري و سن دختر نه سال تمام قمري است . حال اگر پسر 14 ساله مرتكب سرقت شود چون به سن بلوغ نرسيده مسئوليت كيفري ندارد و قابل مجازات نيست اما اگر همين عمل را دختر 10ساله مرتكب شود چون به سن بلوغ رسيده قانون آن را مجرم شناخته و قابل مجازات است در اين مقوله عقل پسر 14 ساله كمتر از عقل دختر 9 ساله است قانون مجازات به پسر 14 ساله تخفيف مي دهد اما در شهادت جائيكه زنان بالغ مي توانند نظرات خود را بر اساس واقعيت ها بيان كنند به بلوغ عقلي نرسيده و شهادت آن نصف يك پسر 15 قمري است . نكات زيادي هست در قوانين كه به ما هشدار فكر كردن مي ده تا بيشتر درباره عدالت اينان بيانديشيم.

كدام مهمتر است حضانت فرزندان ، حق طلاق، ارث يا قضاوت، اگر بخواهيم از حق خود دفاع كنيم و برابري زن و مرد را بخواهيم واقعا من خودم مانده ام كدام را انتخاب كنم . ازدواج، طلاق، ديه،‌ارث،‌ قصاص ، شهادت، تابعيت، ولايت وحضانت فرزندان، مجازات.

ازدواج : زن با ازدواج از خيلي حقوق خود از جمله اقامتگاه ، اجازه سفر و خروج از كشور را از دست مي دهد اشتغال مشروط به اذن همسر،‌زن با ازدواج مكلف به تمكين از مرد مي شود سن براي دختر 13 سال است يعني اگر پايين تر بود پدر با اجازه خود مي تواند دختر را شوهر دهد و دختران باكره براي ازدواج حتما بايد از پدر و جد پدر اجازه بگيرد ، زنان ايراني بدون اجازه وزارت كشور نمي تواند با فرد خارجي ازدواج كند و اين محدودين براي مرد نيست ، مرد مي تواند چهار عقد دائمي و بي نهايت صيغه داشته باشد اما زن اين حق را ندارد.

طلاق : طبق قانون طلاق حق مرد است و مرد مي تواند هر وقت كه بخواهد زنش را طلاق بدهد اما زن اگر تقاضا كند بايد رفتاري همچون ، سوءرفتار همسر، ندادن نفقه، اعتياد ودو جنسه همسر و....... را به اثبات برساند كه اثباتش در دادگاه بسيار مشكل است و زن بايد براي رسيدن به طلاق از مهريه اش بگذرد.

ولايت و حضانت فرزندان: در قانون ما حضانت با ولايت دو مفهوم جداگانه هستند. حضانت به معناي نگهداري فرزند و ولايت به معناي سرپرستي و اداره امور مالي ،‌تصميم در مورد تحصيل،‌محل زندگي، اجازه خروج از كشور ،‌اضهار نظر و اجازه درمورد مسائل درماني . بر اساس قانون مدني مادر هيچ وقت نمي تواند سرپرست فرزندش باشد حتي در صورت نبود پدر و اجداد وفاميل پدرودر صورت اداره سرپرستي بايد زير نظر دادستاني كشور بر كارهاي مادر نظارت داشته باشد . در مورد حضانت  پس از طلاق ، حضانت فرزندان از دست مي دهد و فرزندان مشترك تا هفت سالگي تحت حضانت مادر هستند.

ارث : بر اساس قانون مبارك ما وقتي پدر ومارد فوت مي كنند پسران دو برابر دختران ارثيه مي برند و در صورت زن و شوهر: در صورت فوت شوهر اگر مرد فرزند داشته باشد يك هشتم اموال و اگر فرزند نداشته باشد يك چهارم انهم از اموال منقول و اگر زن فوت كند اگر فرزندي باشد يك چهارم اموال و اگر فرزندي نباشد نصف اموال زن و اگر زن ورثه نداشته باشد كل اموال به مرد واگذار مي شود اما در صورتيكه مرد ورثه نداشته باشد يك چهارم اموال مي رسد.

مجازات را هم كه گفتم حالا از تابعيت بگم : طبق قانون مدني در صورت ازدواج زنان تابعيت شوهر خود را كسب مي كنند و تا زمانيكه متاهل هستند نمي توانند ترك تابعيت كنند در كشور عزيز ما تابعيت پدربه فرزندان داده مي شود و حتي اگر زن ايراني در خود ايران با مرد خارجي ازدواج كند وفرزندش در ايران متولد شود باز ايراني محسوب نمي شود و يك بيگانه اي بيش نيست.

ديه :‌ در قتل عمد يا شبه عمد ديه زن نصف ديه مرد است و در صدمه ديدن نيز ديه مرد دو برابر ديه زن است.

قضاوت:‌در كشور پر از عدالت ما زنان حق قضاوت ندارند.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/06/05ساعت   توسط رزا  | 

حجاب

 

يكي از نخستين چيزهايي كه در ايران به چشم مي خورد رنگ است ،‌رنگهاي سياه وتيره ، وقتي فكرش را مي كنم نمي توانم باوركنم كه در قرن 21 حكومتي نيمي از مردم را مجبور كند به دلخواه آنها و به سبك 1400 سال پيش لباس بپوشند.

اگر مغز آدم مذهبي را با قوي ترين مواد شوينده نيز بشوئيد باز او خود را برتر از زن ميداند و زن را برده خود خواهد ديد و زنان مذهبي هم كه پذيرفته اند نصف العقل هستند و نياز به آقا بالاسر دارند . ايراني ها هرگز برابري زن و مرد را در مغزشان فرو نخواهد كرد و هرگز نخواهند فهميد كه زن يك موجود مستقل است . و براي همين مي توانند براي زن پوشش انتخاب كنند .

حجاب در ايران هرروز و هرروز خلاصه تر و كمتر شده است . مضحك تر از مسئله حجاب كار برخي ها را ببين كه نشسته اند و چه داستانها براي حجاب يافته اند آيت الله مطهري كتابي نوشته به نام فلسفه حجاب ، اگر حضرت محمد مي فرمود كه بايد روزي 7 بار ايستاده به زمين تف كنيد ،‌مطهري احتمالا كتابي به نام فلسفه ايستادن و تف كردن و آثار مثبت آن به جامعه را مي نوشت .

بايد ببينيم فساد چيست و آيا حجاب جلوي فساد را مي گيرد‌؟ ايرانيان معتقدند حجاب جلوي تحريك شدن جنسي مردان را مي گيرد و اين را يك مزيت حجاب مي دانند و تحريك نشدن جنسي برابر با برقرار نشدن تماس جنسي است . از نظر اينان تماس جنسي قبل از ازدواج فساد است و آنها از اين تماس وحشت دارند اما اين رانمي گويند وقتي دو طرف صيغه مي كنند چه باكي از تحريك جنسي ،‌اگر صيغه كردن ثواب است ديگر تحريك شدن جنسي بواسطه ديدن زنان نامحرم كه مي توان آنها را صيغه كرد نمي تواند چيز بدي باشد . وهمين صيغه كردن ها بود كه دختران و پسران ما بخاطر هزينه دانشگاه و يا غيره تن به صيغه يا ازدواج موقت مي دهند و همين طور شد كه آخوندها به مجلس زنانه رفت و با چند صيغه بيرون آمد. حديثي از پيامبر :

(كسي كه يك مرتبه زني را صيغه كند گويا هفتاد مرتبه خانه خدا را زيارت كرده ) معلوم نيست با اجباري شدن حجاب چطور جلوي اين همه ثواب را مي گيريم بايد به جاي حجاب بد حجابي گذاشت تا مردان بيشتر ثواب كنند . بيش از يك زن گرفتن از مصاديق بارز فساد است اما در كشور ما كه اساسا هواي آلت مردان را خيلي دارد (واقعا معذرت ولي حقيقت است)‌چنين چيزي فساد نيست . وقتي مي شود بينهايت صيغه داشت و 4 زن دائمي چرا بايد از تحريك جنسي بترسند. چرا زنان براي اينكه مردان را تحريك نكنند حجاب بر سر كنند اما مردان نبايد چنين كنند؟ جواب مي دهند زنان به اندازه مردان تحريك نمي شود اين در مورد زنان و مردان كله سياه درست است چون با زن مثل حيوان رفتار مي كنند . خودمونيم كدوم زن با ريش بلند كثيف و فرومايه و بدن پشم آلود بدگهر تحريك مي شود؟

آنوقت در مورد هم جنس بازان چه مي گويند اگر حجاب جلوي تحريك را مي گيرد پس مردان بايد حجاب داشته باشند تا هم جنس بازان تحريك نشوند.

بچه بازي و كودك آزاري از مصاديق بارز فساد است اما در دين ما مرد مسلمان در هر سني باشد مي تواند با دختران ازدواج كند و مهم نيست چند سالش باشد . مي تواند تا 9 سالگي نازو نوازشش كند و بعد زن خود كند واقعا يك دختر 9 ساله چقدرتحمل دارد .

يك سوال دارم اگر مو تحريك مي كند پس چرا پلك تحريك نمي كند و اگر زني كچل باشد ديگر كسي را تحريك نمي كند . پس خود را كچل كنيم باور كنيد از مقنعه و روسري بهتر است.

حجاب باعث حذف زنان از بسياري جنبه هاي زندگي مانند شركت در مسابقات ورزشي ،‌نابرابري مردان در عرصه شغلي شده است . اگر تحريك شدن مردان مشكل اساس و بزرگ براي بشريت است چرا بايد مسئوليتش را زنان بر عهده بگيرند .

دنياي امروز دنياي جادوگري و موهوم پرستي نيست ،‌دنياي امروز دنياي خردگرايي است يعني اصالت عقل را پذيرفتن.

از لباس كهنه خود خجالت نكشيد ،‌بلكه از افكار كهنه ات خجالت بكش.

 

 

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط رزا  | 

آزادي

 

آزادي يكي از زيباترين كلمات موجود در هر زبانست . ساختمانها مجسمه هاي آزاد معمولا تبديل به سمبل هاي كشورها و يا شهرها مي شوند. آزادي كلمه ايست كه همه آنرا ستايش مي كنند و مي پسندند اما در تعريف آن با هم اختلاف نظر دارند،‌ لزوم وجود آزادي آنقدر واضح است كه كسي جرات نميكند بگويد من با آزادي مخالفم . آزادي و محدوديت لازم وملزوم يكديگرند آزادي را مي توان به نوعي اجازه ارتعاش در ميان حوزه اي تعريف كرد. آزادي مطلق در هيچ جاي دنيا وجود ندارد در هيچ كجاي دنيا مردم بطور مطلق آزاد نيستند. تعريف كردن آزادي خود محدود كردن آزادي است اما اين آزادي در محدوديت است كه ما بدان در حوزه سياست و علوم اجتماعي نيازمنديم . در واقع محدوديت درون كلمه آزادي تعريف مي شود و اختلاف بر سرآزادي در واقع اختلاف بر سر تعريف اين محدوديت هاست . بنابراين مي توان به سادگي دريافت كه آزادي ارتباط تنگاتنگ با قانون دارد و آزادي افراد معمولا محدود به قوانيني است كه براي آنها وضع مي شود .

آزادي انديشه ( اجازه تبليغ براي انديشه و مخالفت با ساير انديشه ها)

آزادي بيان انديشه (‌ اجازه داشتن رسانه هاي جمعي و استفاده برابر از امكانات دولتي از جمله صدا و سيما ،‌اجازه سخنراني ، تدريس ،‌و نوشتن و.......)

آزادي پوشش

آزادي مدني ( برخورداري از حقوق قضايي ،‌حق اعتصاب ،‌ بيمه هاي اجتماعي )

آزادي هاي سياسي ( حق نقد ،‌اعتراض ،‌كانديد شدن ،‌راي دادن ،‌مبارزه غير مسلحانه با دولت)

زندگي در شرايط آزاد براي همه آسان نيست شما بايد از تعدادي از آزادي هاي خود كه قبلا در شرايط غير آزاد برخوردار بوده ايد صرف نظر كنيد تا مبادا به آزادي ديگران صدمه نزنيد . انسانهايي كه عقايد كهنه و ناكار آمد و پوسيده و ضعيفي دارند و از آزادي هراسانند .

خيلي دوستتان دارم

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط رزا  | 

حرف تازه

وقتي گوش شنوا نيست              حرف تازه اي ندارم

سر عاشقي نمونده                    كه به صحرا بگذارم

هر كسي مي پرسد از من           در چه حالي در چه كاري

تو كه اهل روزگاري                خبر تازه چه داري

مي بينن اما مي پرسن              چه سئوال خنده داري

چي بگم وقتي كه هيچكس         منو از من نمي فهمه

حرفاي نگفتني رو                  جز به گفتن نمي فهمه

غم آدم ديدني نيست                قصه ي شنيدني نيست

بعضي حرفارو بايد ديد            بعضي حرفا گفتني نيست

وقتي گوش شنوا نيست            شوق گفتن نمي مونه

وقتي جاده رو به هيچه            پاي رفتن نمي مونه

  

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط رزا  | 

حكومت مطلقه

 

در حكومت مطلقه يك شخص يا يك لايه از اجتماع نسبت به بقيه به دليل دسترسي داشتن به چيزهاي كه بقيه ندارند ،‌ مثلا امتيازات ويژه ديني داشتن از يك حقانيت و والايي ويژه برخوردار مي شد و حكومت ار آن آنها به شمار مي رود و بقيه مردم مكلف هستند از حكومت آنها دفاع كنند و رعيتي باشند . در اين نوع حكومت تمام اختيارات به يك شخص داده مي شود و يك اختيار بزرگ از وي گرفته مي شود و آن قدرت عدالت كردن است. در اين نوع حكومت انديشه مخالف حق حيات ندارد و بعنوان دشمن مردم شناخته مي شود. بدترين و ضدبشرترين حكومت ، ايدوئولوگ هست .ايدوئولوگها دروغ مي گويند، اين يك تجربه بزرگ تاريخي است . آنها در حال شكل گيري بسيار زيبا و پويا هستند اما ........  آيت الله خميني قبل از ورود به ايران اعتقاد داشت كه چپ ها در جمهوري اسلامي اجازه حيات دارند ،‌اما وقتي به قدرت رسيد همه چيز متفاوت شد ديگر از آن پويايي خبري نبود چون قدرت خود را در خطر مي ديدند در اين حالت به تقويت قواي خود پرداخت . دگر انديشان و رفقاي انقلابي قبلي اينبار ضد انقلاب خطاب گرفتند و دشمن مردم ونظام شدند و بعد از مدتي دست به پاكسازي زد .

حكومت ديكتاتوري به گونه اي است كه پتانسيل فراوان به فساد دارد تا حدي كه بي گمان هر حكومت مطلقه اي هر چند ظاهري مدرن داشته باشد اما باطني بسيار زشت و خشن و ضد بشري دارد. اطراف حاكم مطلق را افرادي مي گيرند كه سازنده و نگارنده دنيايي هستند كه حاكم مطلق آن را دنيايي واقعي بيروني مي داند و چاپلوسان ومداحان و فرومايگان و برادران بسيجي و سپاهي كه در شرايط آزاد وضعيت بسيار بدي خواهند داشت بهترين شرايط را در حكومت مطلقه دارند ، گويند هر جا كه آزادي مطرود است ،‌مطرود آزاد است . شايستگان خانه نشين خواهند شد و انسانيت و تمام زيبايي هاي بشري رو به فنا خواهد رفت . حكومت مطلقه اجتماع را نابود خواهد كرد و تاثيرات فوق العاده بد را به اجتماع خواهد گذاشت كه زندگي عمومي و خصوصي مردم را در بر خواهد گرفت . مردمي را لجوج و قانون گريزو مرموز وموزي و پرخاشگر خواهد كرد، خوي ديكتاتوري را به خانه ها و جوامع كوچكتر رسوخ خواهد داد در هر اجتماع كوچك يك رهبر مطلقه خواهد بود ولي دموكراسي اين زشتي و پليدي را از بين خواهد برد. دموكراسي به معني مردم سالاري//

شناخت و معرفت از عوامل دموكراسي است ،‌خردگرايي وسوساليسم روش درست فكر كردن و رسيدن به حقايق را به بشر نشان مي دهد . دومولفه و دو ركن بزرگ رامي توان در تعريف  دموكراسي بر شمرد.

پلوراليسم (‌كثرت گرايي)

حقوق بشر

پلوراليسم يا كثرت گرايي را مي توان وجود انواع و اقسام انديشه ها در اجتماع و دارايي از حقوق مساوي براي آنها دانست . نياز به انديشه ها ي مخالف در جامعه چيزيست كه همه بايد آنرا درك و قبول كنيم و براي آن بكوشيم . اينان آينه را شكستند تا كسي نباشد آنها را به خودشان نشان دهند چون جزم انديش هستند و از ديدن زشتي هاي خود هراسانند . وقتي در جامعه منتقد وجود دارد كيفيت انديشه ها در آن جامعه بالا خواهد رفت . بايد مخالف انديشه خود را مكمل انديشه خود بدانيم ما به تمام انديشه ها تا جايي كه پايشان را از گليم حقوق بشر درازتر نكنند نياز داريم .

آزادي به معني مطلق وجود ندارد ،‌آزادي خود نوعي محدود كردن است هر انسان قبل از اينكه مسلمان ،‌بي دين ،‌زرتشت . .... باشد بايد بياموزد كه يك انسان است . حال انسان حقوقي دارد كه براي همه يكسان است حقوق بشر از هر قانون بشري والاتر است و هيچ قانون زميني يا آسماني حق ندارد آنها را پايمال كند .

خيلي ها مي دانند اگر در يك جامعه آزاد زندگي كنند غير از خودشان و پسر خاله هايشان كس ديگري آنها را نخواهد پذيرفت و براي همين تمام تلاششان اين است كه چنين فضايي بوجود نيايد .

اين افراد تلاش مي كنند بگويند ما بايد مانند اجدادمان باشيم بدون توجه به اينكه اجداد ما در زمان هخامنشي بهترين سيستم حكومتي جهان را داشتند اما الان آن سيستم مرتجع و به درد نخور است .

واي واقعا خسته شدم

 

+ نوشته شده در  85/05/24ساعت   توسط رزا  | 

اون منم

اون منم قصه زندگی من وتو وماست ما که در کشور خود غریب زیستیم ُ زخم خوردیم  با ترانه گریستیم و فریاد کشیدیم.
+ نوشته شده در  85/05/23ساعت   توسط رزا  | 

جوانان دردكشيده

 

انسان چه حكايت شيرين ودردناكي است و جز رعشه هايي كه بر دل آدمي مي افتد در لحظه هايي از عمر هيچ چيز واقعي و ماندگار نيست .

بيشتر انسانهاي امروز را ديدن فيلم  يا خواندن داستان آدمي كه ظلم ديد و انتقام گرفت تكان نمي دهد يعني اصلا رغبتي به ديدن و خواندن بر نمي انگيزد بر خلاف سالهاي گذشته كه خوب اگربه ياد آوريم بيشتر داستان هايي كه خوانديم يا فيلم هايي كه ديديم شرح ضلمي بود وانتقامي . قهرمانان بيشتر زماني قهرمان بودند كه انتقام بگيرند و خوني را با خون ديگر بشويند.

اما خوش به دل ما كه مانديم و ديديم جهان دگرگون شد.

در سرزمين ما جوانان آينده خود را از افق آبي جستجو مي كنند ، نه مثل ... در الگوپذيري از رنگ خون و از كسانيكه حسن بزرگشان اين بود و هست كه مي گويند:‌تفنگ ، گلوله،‌فشنگ.

جوانان دردكشيده جوانان امروز كه تاريخ سالهاي گذشته را خوانده و دريافته اند كه قدرت طلبي و تندي وخشونت جوئي چه آورده است بر سر انسان ،‌اينك مي رود كه سالهاي بعدي را جور ديگري بسازد و به سادگي مجال ندهد كه همه آن داستانها كه در جاي جاي زمين آثار و زخم آن هست بار ديگر تكرار شود. البته كار به اين زودي به سامان نمي رسد و هنوز ماموت ها در هئيت آدمي به روزگارند اما اين قدرت هست كه هرروز بيش از پيش بر آن ها كه انسان را آزاد و به دور از خشونت مي طلبند افزون مي شود. به باورم رنجي كه نسل ما كشيده هنوز نه در قصه ها آمده و نه آمدني است.

من به عنوان يك دانشجوي سوخته و دردكشيده ارزشهايي كه روزبه روز نابود مي شوند را نمي توانم تحمل كنم و از ديدن آنها غمي بر دوشم نهاده مي شود.

فقر فرهنگي به جامعه آورده شده،‌فلسفه (علم دوستي) نابود شده،‌ شايسته سالاري نابود شده ، قدرت در جامعه به دست طبقه روحانيون داده شده ، جامعه عصبي و ضد ارزش ايجاد شده ،‌زيبايي هاي جامعه در سياهي ها پوشانده شده ، حق انديشي از انسان ها گرفته شده ،‌مغزها از آن فرار مي كنند ،‌ نيروهاي مفيد فرار مي كنند ، جامعه اي شده كه همه به فكر خودشان هستند ، جامعه اي كه همه از هم مي دزدند ، جامعه اي كه تفكر هارموني و زيبايي ارزش خود راازدست داده و هر كه ريشش بيش بامش بيش شده ،‌ جامعه اي كه بيشترين آمار خود سوزي در بين زنان را مي دهد ، لبخند وزيبايي مرده ،‌رنگها سياه وسفيد شده اند،‌اثري از محبت وانساندوستي نمانده است جامعه اي پر از ظلم و پر از مظلوم ،‌مردم دنبال قدرت هستند و زير دستانشان را زير پايشان له مي كنند و از كوچكترين اجتماع گرفته خانه ومدرسه تا بزرگترينش حكومت ديكتاتوري شده است وزورگويي در جاي جاي اين مملكت ومردمش هويدا ، جامعه اي كه مردم در خيابان بين خطوط رانندگي نمي كنند ،‌مردم صندلي اتوبوس را پاره مي كنند ، جامعه اي مرده با مردمان دل مرده.

 

+ نوشته شده در  85/05/23ساعت   توسط رزا  | 

گل خندان نخندد چه كند.

 

چند روزي است كه خيلي خسته شدم با هر كس حرف مي زني فقط سر تكان مي دهد و مي گويد مي دانم ولي كاري نمي شه كرد و از من مي خواهند كه در عين بيداري خواب باشم

نوشتن و دانستن در اين مملكت تا كنون چنين بوده ، مظلوم و بي پناه . محمد علي شاه چون كه خواست مشروطه ندهد وبه زير عهدوپيمان زند كه بر پاي آن مهر نهاده بود اول ميرزا جهانگير را كشت كه از نظر او بي موقع صوراسرافيل را به صدا در آورده بود، وچون كار بزرگي داشت ويك نفر كمش بود پس ملك الشعرا را هم برگزيدو قرعه بنام مدير روزنامه قزوين افتاد وباز كم بود وفرخي يزدي را از آلمان برگرداندند تا جسدش از زندان قصر خارج شود. از ميان ياران مصدق مرتضي كيوان آنكه بعد از فرار شاه فقط يك كلمه نوشت : مرغ از قفس پريد اولين غير نظامي شد كه پاي دار رفت واو مرد قلم وادب بود وگناهش همين بس .خوب اينها زمان بي عدالتي پاي مرگ رفتن ما الان در مملكت ملي زندگي مي كنيم رهبر ما به دست ملت دولت تعيين كرد پس مي پرسيم چرا يك هواپيما ناخواسته به ساختمان روزنامه نگاران اهل قلم وحقيقت دوست برخورد كرد  چرا بند زندانيان سياسي پر شده كه هر كدام ثانيه هاي مرگشان را مي شمارند چرا بزرگان را به خاك مي نشانند واينان چون دريافتند كه خودكامگي به كار نمي آيد وبايد مردمي آموخت وبا صلح وآشتي به سراغ جهان رفت و خودكامگان بودند كه اينها را جستند وتيري روانه مغزشان كردند و به بندشان كشيدند ،حكم اعدام در كفشان گذاشتند و كسانيكه رقابت سياسي كردند وپيام بردند به سخت ترين مجازات محكومشان كردند تا مبادا قيامي ديگر باشد. چه شده كه همه سياستمداران ،‌اقتصادگران، لشكريان وكشوريان امكان آن را دارند كه فرصت به باد دهند و منابع ملي را هدر دهند وآن كنند كه نبايد ولي امان از كوچكترين سهوي در جمع نويسندگان ودانندگان كه از مرغ به گربه و از گربه به مرغشان تبديل كنند همه نظر مي دهند چه درست وچه غلط وارد و ناوارد اما اين قبيله كه كارشان اين است كه هرروز وهر ساعت ديكته اي بنويسندنبايدغلطي در آن باشد وهمه بداقبالي كه سياسي ها دارند اين است كه در ذات فكرشان پنهانكاري ومخفي گري نيست . گل خندان نخندد چه كند.

به خاطر داشته باشيد كه قصه هاي هزارويك شب كه همه خاورميانه از بچگي شنيده اند ،‌شهرزادي بود كه پادشاه قدرتمند حكم قتل وي را صادر كرده بود او هر شب قصاي براي شاه مي گفت و با گفتن آن قصه مرگ خود را يك روز عقب مي انداخت هزار ويك شب ، هزارو يك قصه گفت تا شاه مرد واو زنده ماند ،‌آيا اين قصه چيزي را در خاطره ها تداعي مي كند .

دوستدار همه شما هستم

 

+ نوشته شده در  85/05/23ساعت   توسط رزا  | 

مردم ايران

 

ادامه مقاله

مردم ايران الان هم چوب مي خورند و هم پياز تلخ وتند هم هرج ومرج رخ داد وهم بيم از دست رفتن استقلال وتماميت ارضي و جا دادند كه خود كامگي ، اعتقاد به باورهاي غلط و به قدرت رسيدن قدرتمندان به حد اعلا برسد واين بزرگترين ننگ است اما اگر اين موضوعات وبي عدالتي ها تا به امروز خاموش مانده بود ولي در اين سالها جانها به لب رسيده وزبان اعتراض از گوشه هاي شهرها به گوش مي رسد .

مردم ما هشت سال آزگار جنگ كردند كسي سراغشان نيامد كسي از پدران و مادران ما نپرسيد چكار ميكنيد، چه بر سرتان مي آيد وبعد از اتمام جنگ واعلام صلح وبه ثبت رسيدن بهشتيان وبه دار كشيدن انقلابيون ومحروم كردن عده اي از آرزو وآمال وفراري دادن عده اي به غربت همه اينها يك جوري شهيد بودند هر كسي براي هدف خود جان داد اما هرگز كسي ياري نكرد چه شده ما الان پشتوانه فلسطين شده ايم در حاليكه كودكي در كشور يا شهر وشايد در همسايگي ما در انتظار جرعه اي آب است تا به دوام بر زندگي خفت بارش دهد. شما چه لقبي مي توانيد به اين بي عدالتي ها دهيد دولت ما به خاطر دوام بر قدرتش روزانه ميليونها خرج مردم فلسطين مي كند غافل از اينكه ملت خودش هر روز يك آرزويش به باد مي رود غافل از اينكه زنان كشورخودش به خاطر نجات مرگ فرزندش تن به خودفروشي مي دهد كو آنهمه عدالت چرا اين همه ظلم مي بينيم وشعله آتش را بيشتر مي كنيم وتا كي مي خواهيم در نهايت خفت وبي اعتمادي ،‌فساد ، ظلم به همه حتي فرزندمان زندگي كنيم وشاهد باشيم وسكوت كنيم . آيا تويي كه ريش گذاشتي ،‌دم از خدا وايمان مي زني به دروغ عبادت مي كني اما دستانت به خون جوانان آلوده است سزاوار زندگي در كاخ هاي مجلل هستي ؟ پس آنانكه در حسرت يك خواب آرام هستند چه مي شود آنانكه از حلبي خانه مي سازند ودر آرزوي نيامدن زمستان هستند چه مي شوند دختراني كه به خاطر دوست داشتن در بند زندان آبرويشان مي رود چه مي شوند كودكاني كه زير شلاق پدر كبود مي شوند چه مي شود مادراني كه ذره ذره آب شدن فرزندشان را مي بينند چه مي شود و اين است عدالت بي پايان .

هميشه بر سر ما منت مردمي وملي بودن است ولي ما تا به حال جرات نكرديم به عنوان مردم اين جامعه سئوالي غير از سئوال شرعي از اينان بپرسيم واين صفت (ملي گرايي) كه نوعي تفاخر ومنت گذاري بر سر اهالي است به ميان مي آيد ما را به دردي مي رساند كه همه درمانش را مي دانيم اما گرفتار آن مانده ايم ودر درمانش كند وبي عمليم

من براي مغزهاي مبتكر ، استعدادهاي درخشان وذهن هاي مستعد تاسف مي خورم سالها تلاش مي كنند سازنده وشكوفا مي شوند ووقتي در چنبره بي رقابتي و بي انگيزگي اقتصاد دولت گرفتار مي شوند الان ديگر چاره اي ندارند بايد خود را به بودجه هزاران چهارصد ميلياردي برسانند.قصه فرار مغزها را همه مي دانيم ،مرثيه خواني برآن وكينه ورزي بر آنها را كه خريدار وصياد مغزهاي جهان پيراموني هستند خوب مي دانيم اما آنجا كه بايد راهي بزنيم كه آهي بر ساز توان زد و كاري كنيم كه خانه مان چنان باشد بسامان ، مفرح وامن باشد كه اهل فضل وكمال از آن نگريزند. هيهات

آيا براستي نمي شود سياستي برگزيد كه همه دستاوردها به يغما نرود وكشور درگير ديكتاتور خودكامه قرار نگيرد ولزومي به پرداخت هزينه گران نباشد؟ بيست وپنج سال زمان كمي نيست كه اگر در اختيار نيروي مردمي بود چه بهره ها كه از آن براي تربيت يك نسل وارتقاي سطح فرهنگ سياسي واجتماعي جامعه نمي شد گرفت.

_درخت تاريخ را گفته اند كه در اگر نمي توان نشاند ولي ميتوان با گذاشتن يك اگر در ابتداي آرزوها به حق ملت ، درسي بايسته گرفت)

دنيا پر است از بن لادن ، شارون،‌هيتلر و....... كه تشنه پول وخون هستند اما ما ملتي با تمدن هستيم مردم ايران در هواي زندگي بهتر يكبار انقلاب كردند و در هواي زندگي بهتر هستند وشايسته آننددولت نبايد مردم را فقط در قالب جمعيت هايي بخواهند كه هر از گاه بايد براي تاييد شان به ميدان آيند ما نيز مردمانيم .

كسانيكه براي براندازي وپايان ظلم ها فكر كرده اند مستوجب عقوبتي سخت شده اند آري در اينجا حادثه هايي رخ مي دهد كه خشم واشك آدمي را موجب مي شود حال ببينيد روزگار چه كرده است در اين سرزمين كه جواني را به جرم خواهان آزادي ،‌جواني را به خاطر تعصب وغيرت در زندان كنند وبعد به زندگيش پايان دهند چه مي كند در اين سالها مواد مخدر،‌فساد،فقر،تنزل فرهنگ اجتماعي وشخصيتي اما عجب كه قدرتمندان درس نمي گيرند ودر اين تصورند كه شعور وشعارشان كشف بزرگ آنهاست .

+ نوشته شده در  85/05/23ساعت   توسط رزا  | 

مشكل آفريني پايتخت

 

به نام حق

چرا نمي توانم ننويسم سئوالي است كه هيچ گاه از خود نپرسيدم اما اين كه چرا نمي توانم درباره روزهاي پر هيجان و ماجراهاي آنها ننويسم سئوالي لست كه هر گاه از خود مي پرسم ،بارها و بارها در تنهايي خود را ملامت كرده ام به اين اعتياد دنبال كردن آن وجهان.

آدمي مي ميرد اما تا نمرده است نميتواند هيچ كاري نكند، اگر دستش را ببندد كه هيچ كاري نكند نگاه مي كند و اگر چشمانش را ببندد تازه مثل بورخس ذهنش به كار مي افتد البته اگر ذهني خلاق داشته باشد.

اين مطالبي كه مي نويسم همش نظر شخصي است . اين مطالب مقاله ترم سه من بود كه بموجب آن كارت دانشجوييم سوراخ شد.

مشكل آفريني كشوررا تا كجا مي شود ناديده گرفت تا كجا مي شود با اين مرداب بزرگ مماشات كرد و براي برپا ماندن قائمه هاي تباهي آن رضايت داد كه همه ارزش هاي معنوي وفرهنگي زير مسلخ برود.وعجب حوصله اي دارند كسانيكه سخنوري را با سياست يكي انگاشته اند وبجاي حل كردن مشكلات مدام از جانبش دفاع مي كنند وبا موعضه وشعار اشتهايشان را پر مي كنند در بسياري از شهرهاي كشورمان مخصوصا در پايتخت محله هاي ميليونر نشين از پاريس زيباتر وطلا آباد است و پرادست آن  بسيار كثيف و نفرت انگيز است ومعروف به حلبي آباد.خشم وآه ونفرت در چشمها شعله مي كشد در امواج سهمگين ظلم و بي عدالتي  اگر گرگ نباشي خورده خواهي شد اگر اعتماد كني خيانت خواهي ديد ،اگر راست بگويي تنها خواهي ماند و اگر دفاع كني نابود خواهي شد.

در جامعه ما در بيشتر مواقع چنان بيان مي شود انگار گوينده آن تمام بيماري را تشخيص داده و دواي آن را هم دارد و هيچ راه ديگري متصور نيست وآنها كه نظر ديگري دارند ساده لوح گم كرده راهند.در اول هر تذكر مخالفان خود را به گمراهي و ندانستن مصلحت و غيره متهم مي كنند.

باور كنيم كه اگر هر كس هر آنچه را كه به گمانش مي رسد مانند قوانين رياضي بداند و مخالف خود را مخالف عقل بگيرد چاره اي باقي نمي ماند جز آنكه خودرا بكشيم ورقيبانمان مهيبترين وكشنده ترين طرفندهاي جنايت را راه اندازي كنند براي كوبيدن جوانان سوخته. به قاعده بايد همه توان و تدبير خود را به كار اندازيم و بااتحاد دروني و اعتدال بهره گيري از تمام ظرفيت هاي دروني جامعه وابتكارهائي با چشم باز و بر اساس شناخت واقعي از سازوكارهاي دنيا سامانه اي براي خود ونسل هاي آينده بسازيم .در اين كاشت وبرداشت چيزي كه مطرح نيست شعار است.

رقابت هاي سياسي براي يك جامعه زنده و از واجبات است و كسي نمي تواند منكر آن باشد و نفي وانكار آن از مختصات جوامع ديكتاتوري و خودكامه است.به هر حال بحث بر سياست هايي كه سرنوشت ساز است مي تواند به همان اندازه كه اهميت دارد خطرومسئوليت داشته باشد . ولي جاي سئوال است كه در اين درياي بي تدبيري و آشفتگي ما چكار مي توانيم بكنيم با اين فضاهاي پليسي وخفقان ايجاد شده كه كسي نمي تواند حرف بزند و بگويد چرا؟مگر ملت چه كرده اند و معترضين چه گفته اند كه بايد جنازه هايشان از مكانهاي پرت پيدا بشه و يا اينكه بدون اجازه ولي دفن شوندوهيچ كس مسئوليتش را بر عهده نگيرد.چرا اين همه فساد شد وكسي دم نزد چرا حقوقها پايمال شد و زبانها بسته ماند. واكنون مابايد تلاش كنيم براي اينكه بشري را كه قرن ها با اشك و خون ،ظلم و بي عدالتي طي كرده به گفتگو ،صلح،مسالمت،عدالت بيانديشند وبراي دفاع از خودشان به پا خيزند. ما در كلبه مان هستيم چند پرنده مي آيند و به شيشه نك مي زنند ،نه يك بار ودوبار آن قدر اين كار را تكرار مي كنند كه آدم خواب آلوده را بيدارمي كنند و به تقلا و تكان دادن دست وا مي دارند و الان وقت بيدار شدن ماست .

غرق در انبوه خبرها و گزارش ها كه از تلويزيون مي شنيدم لحظه اي با خود گفتم چگونه است كه همگان نيروي بي اذن و بي مجوز را داخل شهري مي برند و منتقدان زير سئوال قرار مي دهند و معترضين زير شكنجه مي كنند. و آنگاه بايد منتظر باشيم كه دولتمردان در سرزمين هاي دور همه درباره آينده ايران سخن بگويند و برايش نسخه بنويسند گوئي در تفاهم جهاني همگان مامور شده اند كه درباره سرنوشت ما راي و نظر بدهند يك لحظه تامل كنيد يك سئوال ابتدائي دارم : چه اتفاقي افتاد كه كشوري به چنين سرنوشتي دچار مي شود كه همه وديگران در آن منافع ملي خود را مي جويند؟ اين سئوال را اگر از مسئولان ووزير خارجه بپرسيد جواب يكدست و از پيش آماده است، آنها به بي حساب وكتابي دنيا و قدرتمندي قدرتمندان اشاره مي كندد و اين كه دنيا جنگل است و...جواب هاي كليشه اي كه روزانه هزاران بار از دهان آنگونه آدميان و حكومت ها در رسانه هايشان پخش مي شود. باز تر بگويم ما و دولت هيچ وقت باهم نساختيم و دولت تا ميتوانند مخالفان را مي كشند تا خودرا به قدرت برسانندو دوباره روز از نو.وقتي شاه را بيرون كردندهمه با شادماني و گلوله اندازان جشن وپايكوبي كردند اما تا به مقصود رسيدند باز باهم نساختند و هر كدام حق مطلق را در خود ديد وبراي ديگري جائي جز باطل مطلق نيافتند. ودر اين مواقع بود كه هي چوبه هاي دار را در ميدان شهرها به پا كردند و هي كشته در خيابان كشاندند تا اينكه جمهوري اسلاني بر سينه شان نشت كه راحتتر از ديگران مي كشت وخشن تروبيرحم تربود و ميدان يافت تا تندروهاي خودرا در صحنه هاي بزرگتر به نمايش گذارد.والان سه نسل ازمردم دارند تاوان آن را پس مي دهند كه نخبگان و قدرتمندانشان تاب تحمل و مدارا نداشتند و فقط حق وحقيقت را در چيزي مي ديدند كه در فكرشان نقش بسته بود وبراي به كرسي نشاندن آن حاضر بودند تا نسل ها را به آتش بكشند و هيچ از خودشان نپرسيدند اگر بر سر ارث جنان بجنگيم كه ارثيه را به آتش بكشيم ديگر چه مي ماند.

در جهان امروز صد در صدي ها و تندروان و متعصبان كه جز خود كسي را قبول ندارند جز به دربه دري وادباري چيزي ندارند كه به مريدان خود ومردم هديه كنند هر چقدرهم كه مثل اينان براي خود رسالت بتراشند و از اعتقادات وباورهاي قلبي مردم مايه بگذارند. اينان وقتي در كار خود موفق آمدند، ناصح ومنتقد ومخالف،دوست وهمسايه ،همكيش وهموطن خود را از دم تيغ گذراندندآنگاه تخت وتختگاه را تقديم به دوروبرخود كردندوخود را شزاواردانستند. ما مستبدانه زندگي مي كنيم اما بدون كراوات ،انگار نه انگار كه دركشور به غير از باورهاي قديمي چيزهاي ديگري مانند: قانون درست ، اعتنا به مردم، انتخاب درست ومشاركت مردمي ، تقسيم وظايف ، آزادي بيان ،‌حقوق بشري و....... هم لازم است . به ظاهر هست اما آيا ما از درون خبر داريم ،آيا از پر بودن زندان اوين خبر داريم ،آيا از چوبه هاي دار آماده خبر داريم ،‌آيا تا به حال كسي پيدا شده بي پرده با ما حرف بزنه؟ ما با تهديد وديدن اين همه كشته وجنايت مخفي به اين نتيجه رسيده ايم كه همه به فرمانند وجمعيت چند ميليوني به اندازه يك نفر نمي تواند تصميم بگيرد وهيچ كس بر روي حرف حكومت حرفي نمي زند وهمه پذيرفته اند كه كلام الملوك ملوك الكمال.

اما مي دانيم كه اداره كشور با خودكامگي وبه كمك افرادي از گروه خود بي آينده است وهمين مي شود كه مي بينيم ، فساد از ديوار خانه ها بالا مي رود بي اعتمادي ،نبود شرايط اشتغال در جامعه، فرار مغز، جدل ها وكشمكش هاي مردم ودولت ، قدرت ها وناتواني ها،‌تهي شدن روزبه روز ملت از آرمان ها، چيرگي هر چه بيشتر اقتصاد بر زندگي انسانها .

روبه روشدن با جامعه و سخن گفتن با مردم بدون سانسور وپرده داري كاري است كه دولت هيچ گاه لازم نديده بودند بیاموزند. وما به وضوح مي بينيم خودكامه چه آسان ديگران را فدا مي كند، ديگراني كه گناهشان فقط دفاع از حقوق خود وهموطنانش بود و تا زبان گشود بريدنش ودر اين كشور پر خشونت كه هر لحظه از گوشه اي ار آن صداي ناله بر مي خيزد وصداي خونخواري بلند است كه تن هايي را پاره پاره مي كند آري در همين كشور صداي مولانا از بن تاريخ در گلوي يكي پيچيد كه به انسان بي قرار مي گويد: عاشق بي قرارشو تا قرارت آيد.

جواناني كه اكثريت جامعه ايراني را تشكيل مي دهند وبهروزي وسعادت مي طلبند ولاجرم آن را به دست مي آورند خطاي پدران وپدربزرگ هاي خودرا تكرار نمي كنند وحتي در خيال از اين سوراخ بار ديگر گزيده نمي شوند.

بر ما بي گمان ملامت كشيده اند                       تا كار خود زابروي جانان گشاده ايم

 

+ نوشته شده در  85/05/22ساعت   توسط رزا  | 

 

آزادي با عدالت زاده  

 با انديشه سروده مي شود

 با تبعيد منتشر وبا رويا تكرار مي شود

 با ديوار شعر

 وبا زندان فرياد مي شود

 با بيگانه باطل

 وبا استبداد تكه نان مي شود

 آزتدي با رنجبر، رستاخيز است

 كاروتلاش،آهن بازوست

 پيمان پيران

 بند يك زندان اوين

 

 

+ نوشته شده در  85/05/22ساعت   توسط رزا  |